آنها كه خنديدند، رقصيدند، گاه نيز جنگيدند
هر گونه كه بودند، _خرسند يا شاكي_ بايد كه می رفتند
آهسته و تنها
در انتهاي راه،... بعضی وداع گفتند، بعضی نفهميدند...
...
ما زير لب _آرام_ افسوس مي خورديم
و سخت مي گشتيم، دنبال يك تقصير
_راضی نمی كردند، اين گفته ها ما را!_
پس انگ می بستيم، بر لوح اين تقدير...
نام حسادت را!
***
نوشته شده توسط نازی میرسید در دوشنبه 4 آبان1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

بله!
و در مركزيت دهۀ شصت سدۀ چاردهم شمسی، از وحشت ظاهر شدن در كابوس چند هزار سالۀ روح بشر، فرياد برآوردم
_با هزار لايه از قعر وجود_
و كسي بود كه انديسيد
_ بی آنكه بازگو كند_
:
«نازی!»
بسان ج.ن.گ جویان ج.ن.گ جهانی دوم؛ ج.ن.گ بايد!
و جنگ بايد... بايد.. بايد.
_با اين كابوس هزار ساله_
جنگ بايد
نازی بايد
نازی
نازی
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
java script by:nT19.BLOGFA.COM